دزدان سر به هوا

سلام دوستان. این خاطره ای که می خوام براتون بنویسم چهارشنبه همین هفته در شهر ما اتفاق افتاد.

چهارشنبه شب در حالی که به شدت باران می بارید چند دزد به یک دامدار بیچاره حمله می کنند و پس از کتک زدن حسابی او 15 رأس از گوسفندان او را دزدیده و با وانت فرار می کنند و گوسفندان را در جایی مخفی کرده و برای اینکه کسی به آنها شک نکند یک شیشه عطر در وانت خود خالی میکنند تا بوی بد گوسفند از بین برود.ابله

اما برای برگشتن از محل مخفیگاه گوسفندان ناگهان ماشین آنها به شدت در گل فرو می رود و هر کاری میکنند نمی توانند ماشین را بیرون بیاورند. از آن جایی که دزدان بسیار ساده لوح بودند به جای کمک خواستن از دوستان خود به پلیس تلفن کرده و درخواست کمک میکنند.سبز

اما بشنوید از دامدار بیچاره: او بعد از کلی تلاش موفق میشه دست و پای خودشو باز کنه و به پلیس تلفن بزنه و ماجرا رو برا ی آنها شرح بده.

پلیس هم که برای نجات اتومبیل دزدان رفته بوده از آنها می پرسه که چه وسایلی با خود حمل می کردند آنها هم به دروغ وسایل خانه را عنوان می کنند خیال باطلولی پلیس از بوی عطری که با بوی گوسفند مخلوط شده به قضیه پی میبره و بعد از کتک زدن دزدان از آنها اعتراف میگیره و به این ترتیب گوسفندان به صاحبش برگردانده میشه.

واقعاً چه دزدان سر به هوا و احمقی پیدا میشن.

(این ماجرا را صاحب گوسفندان برای پدرم تعریف کرده بود)

به راستی که وقتی خداوند بخواد جلوی یه اتفاق ناگوار رو بگیره چه راحت و به چه آسانی مواظب مال و اموال بندگان خودش هست.لبخند

/ 104 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فائزه

سلام نیلوفر جون [گل] ممنونم گلم هر موقع آپ کردی حتما خبرم کن گل نازم [گل] واقعا راست گفتن که چوب خدا صدا نداره [متفکر][ابرو] خیلی آموزنده بود این خاطره زیبا [گل]

مهیار

[قهقهه] خاک بر سرشون دزدی هم بلد نبودن[خنده] ولی خدا مال حلال رو به صاحبش برمیگردونه

صبا

سلام نیلوفر جون. مسافرت بودم نمی تونستم سر بزنم. خوبی؟[قلب] بهم سر نمی زنی چرا؟[لبخند]

مهسا

سلام عزیزم.ممنون مهربون که به یادم بودی. این روزها زیاد حال و حوصله ندارم. بیشتر تو وبلاگ اولم می چرخم و زیاد توی وب دومم نیستم.زیاد حوصله شو ندارم. [گل]

محمد

سلام خوبی؟.قبح دزدی ریخته.طرف فکر کرده داره تو فیلم "شغل ایتالیایی"بازی می کنه.مثل اب خوردن دزدی می کنن[عصبانی]

محمد

سلام.راستی یه مدت نبودم چون بین دو ترم دارم زبان فشرده می خونم.وبلاگ خودم را هم اپ نکردم. ولی امروز می اپم[نیشخند][گل]

پیمان

http://www.peymanf20.blogsky.com/ اومدم دعوتتون کنم ... خیلی یادداشتاتون قشنگ بودن منتظرتونم .................................................................

بی سرزمین تر از باد

سلام نیلوفر عزیز بامزه ترینش رو من چند روز پیش خوندم.یه دزد احمق رفته بانک بزنه نصفه شب.بعدا زجارو کردن پولا خوابش می گیره و رو میز رئیس بانک تا صبح می خوابه.صبح کارمندا میان و به 110 زنگ زنگ می زنن.[قهقهه]

مریم بلوط

سلام نیلوفر جان. ممنون از پیامت. امیدوارم هیچ وقت خسته دل نباشی بلکه نیلوفر خوشخنده باشی [لبخند][چشمک][قلب]