من برگشتم

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام. من برگشتم.

یکی نیست به من بگه مگه رفته بودی که حالا بخوای برگردی؟ مثلاً قرار بود من تو ایام امتحانا نیام, ولی خب چی کار کنم دلم براتون تنگ شده بود نتونستم طاقت بیارم.

دست گل همتون که تو این مدت میومدین پیشم درد نکنه. چه اونایی که میومدن چه اونایی که فراموشم کردن و یادشون به نیلوفر منتظر نبود.

به هر حال امروز آخرین امتحانمو دادم و به خیر و خوشی تموم شد.

خوشبختانه از همه ی نمره هام راضی بودم حالا ببینم این آخری چی میشه.

بچه اولی: بابات بهت یاد داده قبل از غذا دعا بخونی؟

بچه دومی: نه، آخه مادرم خوب غذا درست می کنه!

باور کنید دلم برای همتون تنگ شده بود. آخه من به اینجا و همه دوستان عادت کردم. اینجا تنها جایی که راحت میام و حرفای دلمو می زنم. تنها جایی هست که دوستام به خاطر خودم میان و نوشته هامو می خونن. تنها جایی که ترحم کمرنگتر از دنیای واقعیه.

خیلی وقتا آرومم کردین, با خنده هام خندیدین و به گریه هامم خندیدین!

درسته؟

محکوم به اعدام: آرزوم اینه که پسرم را ببینم.

دادستان: اشکال نداره، پسرت کجاست؟

محکوم: من هنوز ازدواج نکرده ام!

چیه؟ سردتون شد؟ حالا که تو ذوقم زدین دیگه براتون لطیفه تعریف نمی کنم!

در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز ، چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود .

خب دوباره برگشتم با یه عالمه حرف نگفته و یه عالمه دلتنگی.

همین امروز با مسئول حراست دانشگاه دعوام شد.

آخه من واقعاً موندم چی بگم؟ نمی دونم چقدر اطلاع دارین دانشجویان نابینا برای امتحانشون به یک منشی نیاز دارن که سؤالات رو بخونه و ما گزینه صحیح رو بگیم اونم در پاسخنامه علامت بزنه!

پیدا کردن منشی وظیفه خود دانشگاهه. حالا از اونجایی که مسئولان محترم دانشگاه ما وظیفه شناس هستن و به دانشجوی نابیناشون اهمیت میدن گفتن ما هیچ کسی نداریم که ازت امتحان بگیره منم به هزار منت و بدبختی یه منشی برای خودم پیدا کردم و برای امتحان باهام اومد. به خدا به هرکه می گفتم بیاد قبول نمیکرد ماشاء الله فامیلم که تا بهشون میگی یکی میگه کار دارم یکی میگه وقت ندارم و...

خلاصه خواهر یکی از دوستام قبول کرد و اومد.

به محضی که مسئول حراست ما رو مشغول امتحان دید با عصبانیت گفت منشیت چه رشته ایه؟ گفتم لیسانس جغرافیا داره.

گفت بلند شو نباید ازت امتحان بگیره!

-چرا؟

-آهان! فکر کردی به همین راحتی می تونی منشی بیاری که برات جواب هارو بنویسه؟ می خوای تقلبی کنی؟

(کیفم که با خودت آوردی دیگه بدتر) کیفمم ازم گرفتن.

این در حالی بود که من جایی امتحان می دادم که پر بود از مراقب و مسئول.

-آخه وقتی خودتون میگین منشی نیست من باید چی کار کنم؟ در ضمن ایشون هم رشته ی من که نیستن که بخوایم تقلب کنیم ایشان اصلاً درس منو نخوندن.

-نمیشه! تو می خوای تقلبی کنی!

خواهر دوستمو از اتاق بیرون کرد و به یکی از مراقب ها گفت بیاد سؤالا رو برام بخونه.

اونم یه سؤال می خوند بعد میرفت دنبال کارش. بعد از 10 دقیقه سؤال بعدی و به همین ترتیب!

ماشاء الله دوستاش و همکاراشم اصلاً حرف نمی زدن و ساکت کاراشونو انجام می دادن!

اصلاً یه وقت فکر نکنین احترام نمیذاشتنا! اصلاً!

فقط صحبت آرومشون در حد داد بود.

خلاصه امتحانامو به یه بدبختی دادم.

مهم اینه که الآن اینجا پیش بهترین دوستام هستم. خوشبختانه فرشته ی خوبم هم امتحاناش عالی شد.

فرشته تنها کسی هست که بدون هیچ ترحم و چشمداشتی با من دوسته و بهم کمک می کنه.

همینجا بهش میگم از صمیم قلبم دوستش دارم و براش بهترینها رو آرزو دارم شاید یه روز آدرس منو پیدا کنه بخونه.

اینم تقدیم به بهترینم:

اگر باران بودم انقدر می باریدم تا غبار غم را از دلت پاک کنم، اگر اشک بودم مثل باران بهاری به پایت می گریستم، اگر گل بودم شاخه ای از وجودم را تقدیم وجود عزیزت میکردم، اگر عشق بودم آهنگ دوست داشتن را برایت مینواختم ولی افسوس که نه بارانم نه اشک نه گل و نه عشق اما هر چه هستم دوستت دارم! برای همیشه.

خب مثل اینکه دوباره زیادی حرف زدم! فقط اومدم بگم که دوباره با یه عالمه حرف نگفته برگشتم.

چی؟ اینو قبلاً گفته بودم؟ خب اصلاً بی خیال تا وبمو ترک نکردین خودم زحمتو کم کنم.

مواظب خودتون باشین.

اینم تقدیم به همه عاشقایی که حس می کنن به عشقشون نمی رسن:

اگر تو این دنیا کسی هست که با دیدنش رنگ رخسارت عوض میشه و قلبت ابروتو به تاراج می بره. مهم این نیست که اون مال تو باشه، مهم اینه که باشه. نفس بکشه، زندگی کنه و از زندگیش لذت ببره

 

/ 233 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نسیمه

█♥█¤•----------♥♥----------•¤█♥█ ♥۞♥ █♥█¤•----------♥♥----------•¤█♥█ [گل][گل]♥♥۞♥۞♥♥[قلب][قلب]طلــــوع خورشیــــــــد[قلب][قلب]♥♥۞♥۞♥♥[گل][گل] زیــبا ترین درود و سلام دوســــــت عزیز. وپ زیـــبای داری مــــوفــــق باشیــد اگر خــــواســــتی بمـــن ســـر بــــزن منتظــــــر حضـــــــور سبـــــــزت هستم [گل][گل]♥♥۞♥۞♥♥[قلب][قلب]طلــــوع خورشیــــــــد[قلب][قلب]♥♥۞♥۞♥♥[گل][گل] █♥█¤•----------♥♥----------•¤█♥█ ♥۞♥ █♥█¤•----------♥♥----------•¤█♥█

امیر

نیلوفر ابی من تو کجایی اینقدر دیر دیر می ایی صدای امدن پاهای تو را از پشت در زمان می شنوم و با قلبم لحظه ها را می پیمایم باز ای که منتظرتم [گل]

دخترشب

سلاممممممممممممممممممممممم آجییییییییییییییییییییی جونمممممم[ماچ][ماچ] خوفی ناناسم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چقدر دلم برات تنگ شده بود ... آجی بیبین چه زود اومدم دلم طاقت نیداد[ماچ][بغل][بغل]

دخترشب

آجیییییییییییییییییییییی [بغل][بغل]

عاطفه

سلام نیلوفر عزیز خوشحالم امتحانات به خوبی تموم شد در ضمن جکات خیلی بامزه بود کلی خندیدم [خنده]

رهگذر

سلام گلم خوبی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟بدو بیا پیشم که منتظرتم[گل]

baharak

سلام گلم من از طریق وبلاگ دختر شب واسه اولین بار پا تو سرزمین خوشگلت گذاشتم خیلی نوشتنت به دلم نشست به من و وبلاگ کوچولوم افتخار دوستی میدی؟

napoleon

[گل]