اینم از تنهایی من!

مامان من همیشه کارش همینه! نمیره مهمونی همین که من امتحانام شروع میشه یاد پدر مادرش و فامیل می افته و می خواد بهشون سر بزنه.

دیشب هم گفت فردا صبح زود می خوام برم پیش پدر بزرگ مادر بزرگ و به بقیه فامیل سر بزنم و تا شب هم نمیام!

تو با داداشت همینجا بمونین! داداش هم تا شنید گفت منم میام و من که درس و امتحان دارم باید تو خونه بمونم!

خلاصه مامان قبل از خواب نهار مختصری برام آماده کرد و چون من عاشق دوغ هستم برام خرید و صبح که از خواب بیدار شدم فهمیدم همه رفتن و من موندم و تنهایی!

جالب اینجاست که من وقتی تنهام کمتر درس می خونم امروز هم فکر کنم یکی از کمترین روز هایی بود که خوندم!

ساعت 11 فرشته دوستم زنگ زد و خبر داد کارورزی (1) 17 گرفتم.

کلی ذوق کردم!تشویق

تا ساعت 12 خوندم بعدش رفتم نهار گرم کردم که مثلاً با دوغی که حالا کلی یخ شده بود و آماده ی خوردن، نهار بخورم. ولی دریغ که هر کاری کردم در شیشه ی دوغ باز نشد که نشد.

با تمام قدرتی که داشتم تلاش کردم ولی فایده نداشت.ناراحت زنگ زدم به داداشی و به پیشنهاد او و مامان اونو زیر شیر آب گرم گرفتم و باز تلاش کردم ولی باز هم بی فایده بود.

دیگه داشت حرصم در میومد!عصبانی با چاقو افتادم به جون شیشه که مثلاً باز شه ولی با این کار بیشتر خودمو خسته کردم و هیچ فایده ای نداشت فقط باعث شد پوست دست خودمو خراش بدم همین!گریه

با ناراحتی دوغ رو گذاشتم تو یخچال و تشنگیمو با آب بر طرف کردم!ناراحت

بد جور حالم گرفته شد. حالا دوغ به جهنم! دستم داشت می سوخت و فکر کنم یکم خون اومد.گریه

خلاصه به هر بدبختی بود نهار خوردم و ظرف ها رو هم شستم. (برای شستن بدلیل سوزش دستم کلی اذیت شدم)گریه

داشتم آشپزخونه رو مرتب می کردم که یکی از دوستام زنگ زد و وقتی من ماجرا رو براش تعریف کردم گفت چون نابینا هستی به خاطر همین نتونستی از پس باز کردن در شیشه ی دوغ بر بیای! اگه چشمات میدید می تونستی از پس این کار بر بیای!تعجبتعجبتعجب

به حق چیز های نشنیده! این دیگه واقعاً از اون حرفهاست! من نمی دونم این کار چه ربطی به دیدن داره! مگه شما با چشمتون در شیشه ی دوغ رو باز می کنین یا تا بهش نگاه کنین به صورت خودکار در شیشه باز میشه؟لبخند

چی بگم! متأسفانه بعضی آدما فقط منتظر بهونه هستند تا یه جوری نابینا ها رو آدمای ضعیف و ناتوان بپندارند.

حالا به بهونه هایی که شاید هیچ ربطی به دیدن نداشته باشه! نظیر همین مورد.ناراحت

خوب! از دوغ که محروم شدیم لا اقل وقتی بابا اومد براش چای درست می کنم و خودم هم همراهیش می کنم تا لا اقل یه جور از خودم پذیرایی کرده باشم!خوشمزه

هر روز مامان چای آماده می کرد حالا امروز این وظیفه به عهده ی من گذاشته شده!

بچه ها پس فردا امتحان دارم. تو رو خدا برام دعا کنید امتحانمو خوب بدم!

مخصوصاً امشب که شب شهادت امام سجاد (ع) هست از همگی التماس دعا دارم شدید!استرساسترساسترساسترساسترساسترساسترس

/ 97 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Majid

I♥U`•.¸ -I♥U`•.¸ --I♥U`•.¸ --I♥U`•.¸ ---I♥U`•.¸ ---I♥U`•.¸ ----I♥U`•.¸ ----I♥U`•.¸ -----I♥U`•.¸ -----I♥U`•.¸ ----I♥U`•.¸ ----I♥U`•.¸ ---I♥U`•.¸ ---I♥U`•.¸ --I♥U`•.¸ --I♥U`•.¸ -I♥U`•.¸ -I♥U`•.¸ -I♥U`•.¸ -I♥U`•.¸ --I♥U`•.¸ --I♥U`•.¸ ---I♥U`•.¸ ---I♥U`•.¸ ----I♥U`•.¸ ----I♥U`•.¸ -----I♥U`•.¸ -----I♥U`•.¸ ----I♥U`•.¸ ----I♥U`•.¸ ---I♥U`•.¸ ---I♥U`•.¸ --I♥U`•.¸ --I♥U`•.¸ -I♥U`•.¸ -I♥U`•.¸ -I♥U`•.¸ -I♥U`•.¸ --I♥U`•.¸ --I♥U`•.¸ ---I♥U`•.¸ ---I♥U`•.¸ ----I♥U`•.¸ ----I♥U`•.¸ -----I♥U`•.¸ -----I♥U`•.¸ ----I♥U`•.¸ ----I♥U`•.¸ ---I♥U`•.¸ ---I♥U`•.¸ --I♥U`•.¸ --I♥U`•.¸ -I♥U`•.¸ -I♥U`•.¸ -I♥U`•.¸ -I♥U`•.¸ --I♥U`•.¸ --I♥U`•.¸ ---I♥U`•.¸ ---I♥U`•.¸ ----I♥U`•.¸ ----I

Majid

آباجــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــي [ناراحت]

محمد

ba salam va khasteh nabashid khedmat modireh mohtaram besyar web zibaeest be sharte inke edameh dahid age mayel bashid tabadol LINK konim ta iham bazdid shoma bishtar beshe ham ma ba tashakor[گل]

sadegh

دوست من وبلاگ خوبی داری یه سرس به وبلاگ من بزن گه دوست داشتی ما را با نام پایگاه اینترنتی فارسیان لینک کنید و سپس به ما اطلاع دهید تا شما را هم لینک کنیم. آدرس وبلاگ : www.farsiyan.mihanblog.com ایمیل:sadegh_isf@yahoo.com با تشکر مدیریت فارسیان

مسعود

سلام عزیزم خوبی ؟ خیلی لطف کردی اومدی پیشم وبلاگ دوست داشتنی داری خوشحال میشم بازم بیای پیشم فدای تو [قلب][گل]

مهیار

سلام خیلی خوب بود و مطمئنم که نویسندش هم خیلی خیلی خوبه......... اما نوشته بودین که مردم می خوان نابینا ها رو ضعیف جلوه بدن، این متاسفانه یه حقیقت محضه ولی بدونین که هر چقدر هم که تلاش کنن، نمی تونن به هدفشون برسن. من نابینا نیستم و قاعدتاً نمی دونم که نا بیناها چطور با زندگی کنار میان اما من که می تونم ببینم چی دیدم؟؟؟ تو این دنیا خیلی چیزا هستن ولی هیچ کدومشون نمی تونن ارزش دیدن در ازای ندیدن خدا رو داشته باشن.... و خدا رو نمیشه با چشم معمولی دید، فقط چشم دل که میتونه اونو ببینه و این چیزیه که بقیه ازش غافلند. اونا نمی دونن که نابیناها میتونن چیزی رو ببینن که اونا تو خواب هم اونو نمی بینن. نمی دونن که وقتی اونو ترد می کنن که به خیال خودشون از زندگی و دیدن دنیا لذت ببرن،اون میره پیش کسی که سرچشمه خوبی هاست و دیدن اون خیلی لذت بخش تر از دیدن همه زیبایی های دنیاست. ای دوستی که نابینایی، خوشحال باش و بر خود ببال چراکه چشمی در دل داری که میتونه آفریننده همه زیبایی ها و همه چشم ها و همه چیزی که بقیه می بینن و حتی چیزایی که نمی بینن رو ببینی. شاد و پیروز باشید[گل]

نگار

سلام نیلوفرجان .. وبلاگ زیبایی داری و از اون زیباتر نوشته هاته ... خیلی لذت بردم .. میخوام باهاتون مشاوره کنم خیلی داغونم به کمک دوستی مثل شما نیاز دارم .. اگه امکانش هست بهم خبر بدین ممنونم .. سربلند و پیروز باشید [گل][گل]